دوشنبه 16 شهريور 1405 - Mon 07 Sep 2026
  • پنهان‌کاری ارتش آمریکا در آمار تلفات

  • دشمن تصور نمی‌کرد عرصه نبرد را به سطح منطقه گسترش دهیم

  • حملات شدید رژیم صهیونیستی به "النبطیه الفوقا" / فیلم

  • گلوگاه تنفس عربستان زیر ضرب جنگ علیه ایران+ عکس

  • قیمت نفت امروز دوشنبه ۱۶ شهریور

  • شانسی که باعث شد بیرانوند به سربازی نرود

  • کیم و دخترش در مراسم رونمایی از ناوشکن هسته‌ای

  • روایت تصویری جهان در جشنواره پرپینیان

  • استقلال ۲ بازیکن جدید خود را می‌خواهد

  • مشارکت غربگرایان با ترامپ در حمله به معیشت و امنیت مردم

  • ناوهای آمریکا در تیررس بالستیک‌های ایرانی

  • هشدار قالیباف به وزیر جنگ آمریکا

  • بخوانید ایران هر چه قوی‌تر!

  • انهدام ۳ هسته‌ عملیاتی گروهک تروریستی-تکفیری در جنوب شرق کشور+ فیلم

  • سربازان ناو آمریکایی به پاتایا رفتند!

  • رقص اسب‌های وحشی زیر رنگین‌کمان / فیلم

  • بازگشت ۱۰ صیاد مفقودشدهٔ بندرلنگه‌ای

  • قیمت محصولات ایران‌خودرو و سایپا ۱۶ شهریور

  • پرسپولیس جایگزین استقلال شد!

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 327132
    تاریخ انتشار: 18/دي/1401 - 11:35

    ای عشق بسوزانَم/ در وصف سردار دلها

    «علی دیلم‌کتولی» یکی از شاعران آئینی استان گلستان در وصف سردار دلها اشعاری سروده است.

    ای عشق بسوزانَم/ در وصف سردار دلها

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از دفاع پرس، بمناسبت سومین سالگرد شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی، «علی دیلم‌کتولی» یکی از شاعران آئینی استان گلستان در وصف سردار دلها اشعاری سروده است.
     

    ای عشق بسوزانَم

    ای عشق بسوزانَم، در آتش سوزانَت

    مُشتاق به دیدارَم، دیدار شهیدانَت

    از کاظمی و همّت، از باکری و چمران

    دورَم تو رَهایَم کُن، با چهره خندانَت

    مَحوَم کن و خاکَم کُن، ای منظره زیبا

    سی سال در این راهَم، در جمع رقیبانَت

    در غُرْبَت و خَشم کین، تنها هَدفم این بود

    لبخند رضایت بر، لب‌های عزیزانَت

    هر ذرّه ز خاکت را، می‌بوسَم و می‌بویَم

    ایران عزیز ای عِشق، من زاده کرمانَت

    در شوق وصال دوست، آواره شُدن زیباست

    با سیر و سلوکی که، دلبسته عرفانَت

    داماد نخواهَم شد، ای حِجله رَهایَم کن

    جُز وَصل نمی‌خواهَم، نَه دردونَه درمانَت

    زیباست وصال دوست، بایک تَن صدپاره

    ای عِشق مرا دریاب، این دست به دامانَت

    اَکبر شُدنی خواهَم، «یا لَیت لَنا اِرباً»

    قاسِم شُدنی خواهَم، با سُمّ ستورانَت

    یک عُمر پی‌ات بودم، ای خَصم هلاکَم کُن

    صد تکّه بکن جسمم، باخَشمت و طوفانَت

    من خار به چشم تو، تو در پی صید من

    حیران مَنی یک عُمر، من بی‌سَر و سامانَت

    در غزّه و در لُبنان، شام و نَجف و صَنعا

    هر جای که پِنداری، مَن سنگ و تو شیطانَت 

    آتش! تو بسوزانَم، خاکستر من زیباست

    در این رَه بی‌پایان، من گوش به فرمانَت

     زیبای من ای مَرگم، مُشتاق به دیدارَم

    تو جان مرا بستان، دست من و زُلفانَت

      جان زَخم اگر برداشت، آزاد شُده روحَم

    یک دَست فقط کافی است، هَم شاهد رَحمانَت

    خاکستر من زیباست، بر باد بِده آن را

    من از تو نمی‌خواهم، جز لذّت بارانَت»

     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما